پیروزی جمهوری اسلامی با رای نود و هشت درصد بیشتر از اینکه کتمان مخالفان باشد توهین به انقلابیونی بود که به قصد آرمانهای انسانی قیام کرده بودند و بیش از اینکه تایید حکومت نوپا باشد زیر سوال بردن اصل جمهوريت و نادیده گرفتن مردم بود. آیا آن انقلابیون میدانستند اولین پیروزی خود را پای سفره تقلب جشن خواهند گرفت و اولین شمع تولد را روشن نشده خاموش خواهند کرد؟ حاکمان آنروز نمیدانستند اگرچه این آرا در میان هلهله جماعت شک برانگیز نخواهد بود اما فرزندان همین انقلابیون سه دهه بعد پدران و مادران خود را طعنه خواهند زد و خواب خرگوشی آنان را گوشزد خواهند نمود…..
کمتر از یکسال بعد اما بازی گونهای دیگر رقم خورد در اولین انتخابات ریاست جمهوری، شصت و هشت درصد شرکت نمودند و در انتخابات نمایندگی مجلس پنجاه و دو درصد. چگونه شده بود که نیمی از مردم ایران به جمع تحریم کنندگان پیوسته بودند؟ آیا مردم ایران تنها در یکسال چنین تغییری نموده بودند یا رای نود و هشت درصدی از اساس کذب بود؟ آیا مردم ایران درکمتر از یکسال به این نتیجه رسیدند جمهوری اسلامی اصلاح شدنی نیست یا این حاکمان بودند که در دوازده فروردین پنجاه و هشت آرا مخالفین را شمارش نکرده بودند؟
جمهوری اسلامی ایران نشان داد که از همان بدو ورود از تقلب ابایی ندارد چه حتی اگر ملیون، چپها و راستها و حتی توده و مجاهدین تمام و کمال از آن حمایت کرده باشند باز دلیلی نداشت که در کمتر از چهار ماه در انتخابات خبرگان قانون اساسی تنها پنجاه و یک درصد مردم شرکت کنند. راستی که انقلاب پنجاه و هفت انقلاب صوت بود تا تصویر، انقلاب شنیدهها بود تا دیدار، انقلاب روایات بود تا اسناد و البته انقلاب رویاها بود تا حقایق.انقلاب اسلامی ایران از همان ابتدا متقلب متولد شد و چه امروز همان جماعتی که سه دهه پیش غرق شادی بودند ماتم این را گرفته که رای خویش شمرده نمیشود. آیا اگر پدران و مادران سه دهه پیش به رای خود شک میکردند امروز تقلب بیست و دوم خرداد رخ می داد؟ مردم خواسته یا ناخواسته از همان روز اول با متقلبان بودند……….
اما هیچ دلیلی ندارد که پس از سه دهه، ماتم آنروزها را گیریم و بار دیگر رویای انقلاب در سر پرورانیم. کافیست انقلاب اسلامی مهر تاییدی باشد بر ناکامی حکومتهای دینی که آنموقع نه تنها حق خرده گیری بر جمهوری اسلامی را نداریم بل میتوانیم شاکر هم باشیم که ایران در حال بدرقه آخرین حکومت دینی ست. پس ما هم دوازده فروردین را جشن میگیریم البته نه برای سالگرد یک انقلاب بل برای پایان عصر حکومتهای دینی.
پي نوشت:پيشتر در خودنويس منتشر شده.اين يادداشت خيلي جا براي کار داشت اما چون مطمينم کسي نوشته هاي طولاني را نمي خواند به اين کفايت شد.
دستهبندیشده در: جهان چهارم | برچسبها: دوازده فروردين | 14 دیدگاه »