وقتی به مردانی که میانسالی را پشت سر نهاده اند و اینک محاسن را سپید نموده اند بر می خورم در زمان اندکی قلب هایشان را فتح می نمایم مهم نیست آن شخص چه جایگاه و مقامی داشته باشد مهم اینست که بدانید تمام موجودات دنیا به مهر و علاقه شما نه نمی گویند.از اینرو بود که وقتی با معاونین سردار رجب زاده برای مدتی ارتباط برقرار کردم چنان دل به دلم دادند که همیشه فکر میکردم پسر این مردان هستم مردانی که سایرین از آنها دوری می گزیدند مرا در آغوش می گرفتند و کلامی بر من روا می داشتند که حتی در نزد پسران نیز بازگو نمی کنند.با تمام معاونین و نزدیکان سردار رجب زاده نزدیک پنج سال پیش ارتباط نزدیک داشتم و یکبار هم با سردار در اتاقی تنها شده بودم رنگ رخساره گواه می داد از احوالم ….
می گویند اگر می خواهید شخصی را خوب بشناسید به حرف ها و سخنانش زیاد توجه نکنید حتی گاهی بر آنچه می کند نیز.این شامل سردار رجب زاده هم می شود.اما برای شناخت به چه معلوماتی نیاز داریم؟معاونین رجب زاده بازگو کننده احوال سردار بودند چه آنها که کارهای حفاظتی می نمودند و چه آنها که مدیران عمل بودند.کافی بود برای ساعاتی با آنها باشید تا بدانید چقدر از شرایط موجود ناراضی و گله مند می باشند و با چه انسان های شریفی در حال گفتگو هستید همان انسان هایی که زیر ستاره هایی که بر شانه شان نشسته است طور دیگری نمود پیدا می کنند.معاونین سردار اگر نگویم از مخالفین بودند اما از موافقین هم نبودند.باورش سخت است که عالی ترین رده مدیریتی جمهوری اسلامی چنین دچار سرخوردگی شده باشد مردانی که در آستانه بازنشستگی بودند و از آن گذشته هم اوضاع مالی مناسبی داشتند هم منزلتی بالا،اما هیچگاه احساس رضایت از وضع موجود در ذهنشان نبود.با امنیتی ترین معاونین سردار توانستم ارتباط برقرار کنم باورش برایم سخت بود که این مردان نظامی تا این اندازه رئوف و مهربان باشند و اینگونه مرا در قلبشان جای دهند و از آنسو در قلبم جایی برای خویش دست و پا نمایند.
طبق اطلاعات کاملا موثقی که دارم رجب زاده بعد از اتمام خدمتش در پلیس پیشگیری خود را آماده بازنشسته شدن نموده بود و تمایلی برای ادامه دادن نداشت البته خدمتش از سی سال گذشته بود و پیشتر باید کنار می رفت اما علاقه شدید به قدرت او را بر آن داشت که پیشنهاد ریاست بر پلیس تهران را بپذیرد عده ای می گویند سال های حضور او در پلیس پیشگیری تبعیدگاه سردار بوده است.اما دلیل کنار گذاشتن رجب زاده به بهانه بازنشستگی یک دروغ بزرگ است او اهل کنار رفتن نیست.رجب زاده نشان داد اگر چه یک مرد عملگراست اما اهل خشونت نیست اهل این نیست که رو در روی مردم ایستد و بر فرزندان خود شلیک نماید کمتر کسی وجود دارد که نرمش نیروی انتظامی را در حوادث تهران فراموش کند.البته که بافت نیروی انتظامی خشونت بر مردم را بر نمی تابد اما رجب زاده در عاشورا ثابت کرد که پدر بزرگ هیچگاه بر پسر زاده و دختر زاده شلیک نمی کند.دستور شلیک را پدرخوانده صادر نموده بود ای دریغ که از دستان پدر بزرگ کاری بر نیامد.چه خوب است که تمام رویدادها را از چند دریچه بینیم نه فقط دریچه تنفر بل دریچه ای که به ما می گوید گاهي در دل نظام جمهوری اسلامی صادق ترین و شریف ترین انسان ها یافت می شوند مردانی که پسران و دخترانشان در صف سبزها بودند و هیچگاه بر شما شلیک نکردند.پس خسته نباشی سردار رجب زاده.
پي نوشت مهم:بعد از ديدن فيلم حمله به کوي يک نفر اشاره مي کند که دستور را رجب زاده صادر کرده اولا نيروهاي حمله کنند به کوي نيروهاي يگان ويژه اند که تحت امر سيد مجتبي مي باشند دوما دستور فرمان را هيچيک از اينان صادر نکرده انداين دستور مربوط به بالاهاست چند رده بالاتر از رجب زاده سوما بعد از انتقال رجب زاده به رييس پليس تهران اجازه ندادند معاونينش را به رياست پليس تهران انتقال دهد تا استقلال را از او سلب کنند چهارما رييس دفتر رجب زاده (س.ا) که خيلي بانفوذ است از مخالفان سرسخت …..است.پنجما خود رجب زاده بر اين مدعي بود که نيروهاي تحت فرمانش کاملا در اختيار ثارالله بوده اند.مطمين هستم سرنوشت سران حکومت همينگونه خواهد شد.
دستهبندیشده در: جهان چهارم | 2 دیدگاه »