چرا رفراندوم دوازده فروردين دروغ بود؟

پیروزی جمهوری اسلامی با رای نود و هشت درصد بیشتر از اینکه کتمان مخالفان باشد توهین به انقلابیونی بود که به قصد آرمان‌های انسانی قیام کرده بودند و بیش از اینکه تایید حکومت نوپا باشد زیر سوال بردن اصل جمهوريت و نادیده گرفتن مردم بود. آیا آن انقلابیون می‌دانستند اولین پیروزی خود را پای سفره تقلب جشن خواهند گرفت و اولین شمع تولد را روشن نشده خاموش خواهند کرد؟ حاکمان آنروز نمی‌دانستند اگرچه این آرا در میان هلهله جماعت شک برانگیز نخواهد بود اما فرزندان همین انقلابیون سه دهه بعد پدران و مادران خود را طعنه خواهند زد و خواب خرگوشی آنان را گوشزد خواهند نمود…..

کم‌تر از یکسال بعد اما بازی گونه‌ای دیگر رقم خورد در اولین انتخابات ریاست جمهوری، شصت و هشت درصد شرکت نمودند و در انتخابات نمایندگی مجلس پنجاه و دو درصد. چگونه شده بود که نیمی از مردم ایران به جمع تحریم کنندگان پیوسته بودند؟ آیا مردم ایران تنها در یکسال چنین تغییری نموده بودند یا رای نود و هشت درصدی از اساس کذب بود؟ آیا مردم ایران درکمتر از یکسال به این نتیجه رسیدند جمهوری اسلامی اصلاح شدنی نیست یا این حاکمان بودند که در دوازده فروردین پنجاه و هشت آرا مخالفین را شمارش نکرده بودند؟

جمهوری اسلامی ایران نشان داد که از همان بدو ورود از تقلب ابایی ندارد چه حتی اگر ملیون، چپ‌ها و راست‌ها و حتی توده و مجاهدین تمام و کمال از آن حمایت کرده باشند باز دلیلی نداشت که در کمتر از چهار ماه در انتخابات خبرگان قانون اساسی تنها پنجاه و یک درصد مردم شرکت کنند. راستی که انقلاب پنجاه و هفت انقلاب صوت بود تا تصویر، انقلاب شنیده‌ها بود تا دیدار، انقلاب روایات بود تا اسناد و البته انقلاب رویاها بود تا حقایق.انقلاب اسلامی ایران از همان ابتدا متقلب متولد شد و  چه امروز همان جماعتی که سه دهه پیش غرق شادی بودند ماتم این را گرفته که رای خویش شمرده نمی‌شود. آیا اگر پدران و مادران سه دهه پیش به رای خود شک می‌کردند امروز تقلب بیست و دوم خرداد رخ می داد؟ مردم خواسته یا ناخواسته از همان روز اول با متقلبان بودند……….

اما هیچ دلیلی ندارد که پس از سه دهه، ماتم آنروزها را گیریم و بار دیگر رویای انقلاب در سر پرورانیم. کافیست انقلاب اسلامی مهر تاییدی باشد بر ناکامی حکومت‌های دینی که آنموقع نه تنها حق خرده گیری بر جمهوری اسلامی را نداریم بل می‌توانیم شاکر هم باشیم که ایران در حال بدرقه آخرین حکومت دینی ست. پس ما هم دوازده فروردین را جشن می‌گیریم البته نه برای سالگرد یک انقلاب بل برای پایان عصر حکومت‌های دینی.

پي نوشت:پيشتر در خودنويس منتشر شده.اين يادداشت خيلي جا براي کار داشت اما چون مطمينم کسي نوشته هاي طولاني را نمي خواند به اين کفايت شد.

Advertisements

از حسين مرعشي تا هاشمي رفسنجاني

اگرچه عفت مرعشی برادری به نام حسین دارد اما آن حسینی که به یک سال حبس محکوم شده نه برادر که عموزاده همسر هاشمی است.حسین مرعشی فرزند محمد تقی است و عفت فرزند صادق.عفت ده برادر و خواهر دارد اما هیچکدامشان در عرصه سیاست شهرت عموزاده را ندارند هرچند که پشت پرده‌گی‌های خاندان مرعشی کم از هاشمی‌ها نیست. پس عجیب نیست که روزی حسین برادر با حسین عموزاده اشتباه گرفته شود….

روزی دانشگاه نخستین سکوی پرتاب سیاست مداران جمهوری اسلامی بود چه عده‌ای از همین دانشگاه با تسخیر یک سفارت اربابان این سرزمین شدند و چه عده‌ای دیگر حلقه یک رییس جمهور گردیدند. حسین مرعشی نیز از این قاعده مستثنی نیست چرا که نخستین فعالیت سیاسی خود را با اعتصاب دانشگاهی آغاز نمود شاید به همین خاطر بود که تنها چند سال بعد، آن اعتصاب آنقدر قبول حق افتاد که در بیست و سه سالگی معاون سیاسی اداری استان کرمان شود و تنها چهار سال بعد استان دار کرمان. این تنها یک نمونه از سرگذشت پیشرفت در جمهوری اسلامی است، دانشجوی شیمی خوانده‌ای که به صرف اندیشه‌های انقلابی استاندار کرمان می‌شود چه اگر این احراز پست بر اساس شایستگی بود نباید نه سال در این پست درجا می‌زد. مرعشی پس از نه سال ریاست دفتر هاشمی رفسنجانی را به عهده می‌گیرد و چندی بعد نماینده مردم کرمان در مجلس می‌شود. مرعشی در ماه‌های پایانی مجلس پنجم برای تصویب طرح عدم استعفای هاشمی از ریاست تشخیص مصلحت نظام، جهت شرکت در مجلس ششم سنگ تمام می‌گذارد.

شاید حضور مرعشی به عنوان یکی از معاونان خاتمی و پذیرفتن ریاست سازمان گردشگری در سالهای پایانی دولت اصلاحات نشان از سرخوردگی خاتمی و بازگشت به آغوش هاشمی می داد. مرعشی که سخنگوی حزب کارگزاران است و روزی در مجلس ششم حضور داشت از منتقدین این مجلس نیز به شمار مي آمد. وي در مناظره با مرتضي نبوی در باب حوادث اخير بیان می‌دارد که در ابتدا قصد حمایت از ناطق نوری را داشتیم که با عدم ورود ایشان به انتخابات دست به دامان مهندس موسوی شدیم. بيان چنين جمله اي از مرعشي اين سوال را به ذهن مي آورد فاصله کارگزاران تااصول گرايان چه اندازه است؟ مرعشی در جای دیگر می‌گوید:«به احمدي‌نژاد هم گفته‌ام كه اگر روساي جمهور قبلي مثل شما خرج مي‌كردند هيچگاه قدرت به شما نمي‌رسيد. بگذاريد قدرت بچرخد». هدف مرعشی از گفتن چنین جمله‌ای چیست؟ اعتراف به فقر جامعه ایرانی است یا چربش حاشیه بر متن؟

اگرچه حسین مرعشی از اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام هم کنون در دسته سبزها جای می‌گیرد اما در دسته سبزهایی است که بیشتر حامی هاشمی است تا جنبش سبز و محکومیت اخیر مرعشی بیش از اینکه به رفتارهای او مرتبط باشد تصفیه حسابی است با هاشمی رفسنجانی. سرنوشت مرعشی به آینده هاشمی گره خرده است و سرنوشت هاشمی به جنبش سبز. راستی چه کسی زودتر خود را به قطار تصاحب خواهد رساند و از یک جنبش مردمی نفعی سیاسی خواهد برد؟ پاسخ این سوال را هرکس نداند هاشمی رفسنجانی خوب می‌داند.

پي نوشت: اين نوشته پيشتر در خودنويش منتشر شده است

خدنگ احمدی، سپر هاشمی

این روزها حامیان احمدی‌نژاد با تمام توان بر خاندان هاشمی می‌تازند اما در این میان پیکان حملات را به سوی مهدی هاشمی نشانه رفته‌اند. ماجرا تنها به مهدی ختم نمی‌شود. گاهی به بهانه حمله بر هاشمی، حسین مرعشی را روانه زندان می‌کنند و روزی دیگر حسن لاهوتی را. مهم نیست که حسن و حسین چه گناهی بر گردن دارند، اتهام آنان چیست، مهم این است، جناح منتقد هاشمی آنقدر وزن پیدا نکرده که رو در روی هاشمی بایستد، از اینرو پیکان حملاتش را روانه پسر، نوه و گاهی برادر همسر هاشمی می نماید.اما اینکه تا چه اندازه این ضربات کاری‌است، برمی گردد به نتیجه این داستان. مگرنه اینکه حسین مرعشی زندان نرفته آزاد می‌شود و حسن لاهوتی کمتر از چهل و هشت ساعت در آغوش پدر بزرگ جای می‌گیرد؟

چرا هاشمی؟ آیا هجوم بر هاشمی به این دلیل ست که حامی جنبش سبز بوده یا رقیب دلیلی موجه‌تر برای انتقاد بر رفسنجانی کهنسال دارد؟ اگر باور کنیم هاشمی رفسنجانی یکی از تاثیر گذارترین چهره‌های جمهوری اسلامی ایران است، پس به خطا نمی‌رویم که بیان داریم جنبش سبز تنها بهانه‌ای بود که رقیب بر وسعت انتقادات خود بیفزاید چه پیش از انتخابات خرداد این پیروان احمدی نژاد بودند که به هر بهانه‌ای بر هاشمی می تاختند. اما انتخابات اخیر تنها موجب شد تا حجم مخالفت را افزایش دهند که در این بین علاوه بر راضی کردن حامیان خود، به بهانه مقابله با فساد اقتصادی یکی از اشخاصی را حذف نمایند که نه تنها دارای اهرم های پنهان می‌باشد بل خود نیز یکی از ارکان قدرت در جمهوری اسلامی‌است. سیاستمداران جوان و کم تجربه به این خیال که می‌شود یک روزه بر جای هاشمی تکیه داد، همچنان به هجوم خود ادامه خواهند داد، مگر نه اینکه روزی چپ های جوان با هجوم بر هاشمی مجلس ششم را فتح کردند؟ مگر نه اینکه روزی اصلاح‌طلبان از هیچ انتقادی بر هاشمی ابا نکردند؟ مگر نه اینکه عمر اصلاح طلبان سیاسی در کمتر از یک دهه پایان یافت؟ پس بعید نیست عمر دولت احمدی نیز زودتر از موعد مقرر به پایان رسد……

همانگونه که شکاف در دل اصول‌گرایان سر به فلک می کشد این شکاف در قوه قضاییه نیز به چشم می‌خورد، آن هنگام که سردبیر یک رسانه راستی توسط همین قوه به بهانه توهین به هاشمی برکنار شد و انتقاد در سیمای ملی از هاشمی ممنوع گردید باید می‌دانستیم که قوه قضا قصد بازگرداندن آرامش را دارد اما در سوی دیگر دست‌های پنهان در قوه قضاییه از یک سو و خودسری‌های نهادهای موازی از سوی دیگر مانعی است برای ایجادی یک سویی و یکپارچگی. قوه قضا نه تنها در کلام، که در عمل هم نشان داده است در پی تنش نیست، اما مگر قوه قضاییه تنها به صادق لاریجانی ختم می شود؟ و مهم‌تر، مگر نهاد موازی قوه قضا کم در این مملکت وجود دارد؟

این بازی در آنسوی میدان نیز جریان دارد، همانگونه که تمامیت خواهان به بهانه هاشمی پسر بر رفسنجانی پدر می‌تازند در آنسوی میدان نیز اصولگرایان به بهانه مشایی از احمدی نژاد خرده می گیرند. رخ دادن این حادثه یکی از بارزترین نمودهایی است که نشان از این دارد که هر دو گروه منتقد آن اندازه وزن پیدا نکرده‌اند که مستقیم رو در روی یکدیگر بایستند، این همان رازی است که باعث می‌شود پیکان حملات به سوی اطرافیان این دو روانه شود. پیکان اصولگرایان چشم اسفندیار را هدف می‌گیرد و خدنگ احمدی نژاد رو به نو باوگان هاشمی دارد. این درسی بود که سیاستمداران رادیکال باید آموخته باشند که حذف هاشمی به سادگی کتابت چند مقاله سیاسی و چند خطابه احساسی نیست، چه خود نیز شاهد بودیم در عرصه سیاست حذف هاشمی اگر محال نباشد به این سادگی‌ها قابل دسترسی نیست..

پي نوشت:اين نوشته پيشتر در خودنويس منتشر شده.

داستان کينه آيت الله خامنه اي و مهندس موسوي

مشارکت و يک دهه اشتباه

اول-عبدالمجید معادیخواه در روزنامه انتخاب گفته بود «تعبیر حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی برای هر سیاست آشنایی مطرح می شود،می خندد.{…} نباید از آن فرار کنیم و به نقد رقیب پناهنده شویم ممکن است امروز را بگذرانیم اما ده سال دیگر دیگرانی به آن می پردازند.» البته ما پیش از خندیدن لب را گاز می گیریم و در پاسخ وزیر ارشاد کابینه موسوی که در گوشه دنجی مشغول تحقیق است می گوییم خبری از نقد نیست،یک دهه گذشته است و جامعه آنقدر ملتهب شده که چنین مشکلی را نبیند.اما نمی توان نادیده گرفت مشارکت از آن احزابی بود که در بدو تولدش نیز دچار کج فهمی شد تا آنجا که حزب را پیش از نام جبهه قرار داد! 

دوم- صبح امروز_ رسانه حزب مشارکت_ آغازی بود بر تندترین انتقادات بر هاشمی رفسنجانی آنهم نه از بدو تاسیس این حزب بل از شروع انتخابات مجلس ششم.عالیجنابان رنگی اکبر گنجی برای اولین بار در روزنامه وزین صبح امروز منتشر شد و البته که شنیدن صدای مخالف از خصوصیات جامعه مدنیست اما در همین رسانه بود که ستون معادیخواه از وی ستانده شد و پوپولیستی ترین انتقادات بر هاشمی آغاز گشت مشارکت سنگری شد تا بتوان از آن دریچه، اولین شلیک ها را به سوی هاشمی روانه کرد.راستي راست سنتی انگار از آینده خبر داشت که در روزهای پایانی مجلس پنجم با تصویب قانونی ویژه ممانعتي براي  استعفای رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام برای شرکت در انتخابات مجلس به وجود نمي آورد اين راست ها بودند که خود را بیش از گذشته به هاشمی نزدیک کردند تا این پایانی شود بر یک آغاز….. 

سوم-این اولین بار بود که دو برادر بر دو قوه نشسته بودند یکی رییس قوه مجریه شد و بردار کوچکتر معاون قوه مقننه.حزب منتخب هر دو اما واحد بود.مشارکت اسلامی حزبی بود که می توانست مجلس ششم را سامان دهد و به جای خط و نشان کشیدن های بی ثمر در عمل خود را اثبات کند.اما چهار سال تمام لایحه ها به در بسته شورای نگهبان خورد و مصوبات پس فرستاده شد.چهار سال تمام از این مجلس شعار برخاست و حتی در روزهای پایانی که مشارکت می توانست با فراخواندن حامیان خود صحنه تحصن مردمی را برای ممانعت از رد صلاحیت شدگان رقم زند  باز هم چون نوجوانی که تنها اهل بدمستی دوران بلوغ است سر به زیر انداخت تا بازی برده را با باخت تعویض نماید….. 

چهارم-انتخابات ریاست جمهوری نهم نشان داد نه محمد خاتمی جامعه ایران را شناخته است نه حزب نوپای مشارکت.چرا که با اکتفا به شعارهای تحول خواهانه فراموش کردند که آرا خاتمی نه از دانشگاه برخاست نه از دموکراسی خواهان و به قول بهنود عده ای هنوز هم نمی دانند دموکراسی خواهان در اقلیتند.پس اینگونه بود که نه معین شعارهای انتخاباتی خود را سامانی داد و نه مشارکت حاضر شد با کروبی به توافق رسد.مگر شیخ برای رفتن به مرحله دوم چقدر رای نیاز داشت؟…..شاید برای همین بود که محمدرضا خاتمی چندی قبل در هفته نامه ایراندخت صریحا بیان نمود که رفتار مشارکت در انتخابات نهم کاملا اشتباه بوده است.آیا مشارکت قبول می کند در طلوع احمدی نژاد نقش عمده ای داشته است؟ 

پنجم-یک حزب نسبت به اعضا خود متعهد است مخصوصا اگر آن عضو از رده های بالایی حزب باشد پس مادامی که سعید شریعتی دست به بیان مواضعی می زند آنهم در مصاحبه با پارلمان نیوز و در این گفتگو تمام رویدادهای هشت ماه اخیر را کتمان می کند وظیفه این حزب است که از طریق همین رسانه،حتی به اندازه یک پی نوشت از طریق یکی از نام آشنایان مشارکت بیان دارد که این مواضع شخصی شریعتیست و دخلی به مشارکت ندارد حتی اگر شریعتی در شرایط سخت از این حزب استعفا داده باشد اما باید دانست در شرایطی کاملا آزاد این سخنان را گفته است.اما هنوز شخصی چنین تکذیبی نکرده است. 

نتیجه:هدف خدشه دار کردن نام مشارکت نیست_که اگر بود سخن در مورد مشارکت بیش از این هاست_آنهم در شرایطی که هیچ گزینه ای به نام اتحاد و یکی شدن مثمر ثمر نیست اما مشارکت و خاتمی باید یادشان بماند که تمام راه های پیروزی از نقد می گذرد و چه بهتر پیش از نقد دولت احمدی خود را نقد کرده باشیم ودست کم از اشتباهات فراوان گذشته درس گرفته باشیم. نه تنها مشارکت بل تمام سبزها اکنون باید به هر زحمتی شده یکپارچه عمل کنند و بدانند نه می شود از موسوی عبور کرد نه رفتارهای بی نظیر کروبی را کتمان نمود.آنها باید بدانند خاتمی نفر سوم است و مشارکت یکی از هزار، تا ما هم بگوییم خوش آمدی برادر، حالا شد……

اولين شکاف در صف سبز ها

مصاحبه سعید شریعتی همان پیش بینی ست که چندی قبل علیرضا رجایی نموده بود.اگر مصاحبه شریعتی را سخنان کلیت مشارکت ندانیم اما می توانیم این مصاحبه را موضع طیف اکثریت مشارکت قلمداد کنیم.گفتگویی که در آن شریعتی مرزها را مشخص می کند و به قولی در روزهایی که سبزها سکوت را ترجیح می دهند آرامش را برهم می زند.مصاحبه شریعتی دور شدن از میرحسین و نزدیک شدن به خاتمیست و از آن گذشته با پیش کشیدن بحث پارلمانتالیستی و دست به دامن حضور دوباره در مجلس دست به نفی گفتمان دیروز حجاریان یعنی فشار از پایین می زند.شریعتی با ذکر این نکته که مشارکت آمادگی شرکت در انتخابات را دارد دست به انتقاداتی نیمه صریح از حضور خیابانی می زند و البته سرپیچی های مدنی را پرهزینه می داند و این پروژه را به انتها رسیده قلمداد می کند.چندی پیش اما سردبیر یک رسانه راستی خبر از انتقادات تند شریعتی نسبت به میرحسین داده بود که احدی جدی نگرفته بود.اما گفتگوی اخیر شریعتی نشان می دهد آن سردبیر چندان بیراه هم نگفته است.اما آیا می توانیم این حق را به خود بدهیم که گفتگوی شریعتی را مواضع جدید مشارکت بدانیم؟آیا موسوی قرارست قربانی شود و خاتمی جایگزین؟آیا رفتارهای اخیر خاتمی را می توان به مواضع اخیر مشارکت نسبت داد؟و نکته مهم اینجاست چگونه شریعتی تا بدین اندازه سریع به این نتیجه رسیده که  سرپیچی های مدنی در ایران نتیجه بخش نیست؟ 

دکتر ارمکی گفته بود هر جنبشی را میتوان دچار میرایی نمود یکی به رسمیت شناختن است و دیگری بازی دادن،شاید ازاینروست که علیرضا رجایی پذیرش هرگونه نقش حداقلی در سیاست را نفی میکند.علیرضا رجایی صریحا می گوید گروه های حامی جنبش سبز به بازی های سیاسی که در آن یک نقش کوچک را ایفا می کنند رضایت ندهند.از آن گذشته تقی رحمانی سماجت و استمرار در خواست های کنونی را عامل موفقیت می داند و این در صورتیست که عباس میلانی،میرحسین را رهبری برای تمام فصول سال نامیده است….مصاحبه شریعتی با پارلمان نیوز صدای رسمی ترین شکاف سبزهاست البته که پیشتر نیز شنیده هایی از این دست به گوش می رسید مخصوصا با موضع انتقادی حامیان کروبی نسبت به محمد خاتمی و دور افتادن مشاوران کروبی از حلقه های نزدیک موسوی….. 

اما من تکلیف خود را با مشارکت ده ماه پیش مشخص نموده بودم.برای من دیدن چنین روزی دور نبود مشارکت نحیف تر از آنست که بخواهد به بازی های سخت سیاسی تن دهد،سیاست تنها زندان رفتن نیست کرشمه های لابی گریست،سیاست در جهان سوم هزینه هایی به مراتب بیش از چند ماه زندان رفتن دارد .شاید به این خاطر است که حتی زودتر از سایرین دوری از نقش های سیاسی را بیان نمودم و یکی شدن نیروهای اصلاح طلب بدون دعوت به خروج از حاکمیت را مهمترین راهکار برای شکاف در حاکمیت و تنومند شدن جنبش سبز می دانم.از آن گذشته معلوم می شود انتقادهایی که نسبت به عدم پذیرش نقش رهبری به میرحسین داشته ایم تا حدودی بجاست چرا که عده زیادی این جسارت را به خود داده اند که تصور پوشيدن رخت موسوي را نمايند…..

سالي که تابوها شکسته شد

سال هشتاد و هشت سال شکستن تابوها بود.گاهی این تابوها را مردان دولتی پس زدند و گاهی جامعه سبز پوش ایران. سالی که عددی از تابوها نه توسط یک مخالف که بدست یک حامی شکسته شد اما در این بین محمود احمدی نژاد با بیشترین ساختار شکنی در صدر قرار خواهد گرفت. تابوی رهبری را آنگاه که بر سر مشایی ایستادگی کرد به انتها رساند سپس در سیمای ایرانی بت هاشمی را ذوب کرد از آن گذشته با مردان آمریکایی بر روی یک میز نشست و در شرایطی که تمام اصولگرایان مخالف مشایی هستند باز هم تابو شکنی کرد و به بازی یک به چند تن داد.سی و یک سال است کسی چنین نکرده است…… 

اما در سوی دیگر میدان اصلاح طلبان که نه،مردم ایستاده بودند آنها هم زیاد تابو شکستند اولین تابو از جشن های خیابانی راه افتاد جشن هایی پیش از شروع انتخابات،سپس هفته بعد از بیست و دوم خرداد شاهد بزرگترین اجتماعات مردمی بودیم و این اولین بار بود که دولت دستی در تظاهرات نداشت. تابوی بعدی مادامی شکسته شد که در نماز جمعه برای اولین بار در تاریخ اسلام نه تنها مانع خواند نمازگزاران شدند بل خون و دود و آتش راه انداختند.بعد از آن در روز قدس روزی که حکومت مشروعیت انباشته می کرد مشروعیت زدایی شد و پس از آن در سیزده آبان نام آمریکا برای همیشه حذف شد و روسیه جای آمریکا را گرفت.اما یکی از بزرگترین تابوها در عاشورا شکسته شد روزی که حکومت شیعه بیشترین مشروعیت خود را از حسین امام میگیرد و روزی که ریختن خون حرام است هم بر عزادارن شلیک شد هم خونشان ریخته شد تا تابوی تقدس هم شکسته شود. 

اما شکستن تابوها تا بدانجا نبود و اینبار از سوی سیمای ایرانی،پیش از انتخابات برای اولین بار مناظره هایی برگزار شد که هیچکس مصون نماند و بعد از آن برای اولین بار از سوی یک منتقد از نام رضاخان تمجید شد.اما رییس دفتر دولت هم کم تابوشکنی نکرد او روزی پیامبران را مردانی فراری نامید و روزی دیگر آنان را ناتوان.او روزی پایان عصر اسلامی را نوید می داد و روزی دیگر خبر از ظهور دینی می داد که از اسلام کنونی جداست.اما پیش از این باز هم کسی تابو شکسته شده بود تا مهدی کروبی با افشای پرونده تجاوز در ایران در صدر اخبار دنیا ظاهر شود.اما قبل از آن میرحسین و کروبی یک تابوی دیگر شکسته بودند صریح ترین نامه های سه دهه گذشته را علیه حاکمان جمهوری اسلامی نوشته بودند.اما محمود احمدی نژاد سه سال دیگر فرصت دارد تا به روند خود ادامه دهد وهمچنان تابوهایی مختلف را در هم شکند او بیش از اینکه خود بداند ناجی تغییرات بزرگی شده است و اگر بر این مدعا باشیم که مردم ایران شاهد روزهای بهتری خواهند بود به خطا نرفته ایم. 

در سال شکستن تابو به استقبال بهار می رویم در آغوشش می گیرم،برایش ترانه می خوانیم،محض خاطر دختر دستفروش خنده های خویش را ارزانیش می کنیم و همچنان سال نو را با این امید آغاز می کنیم که ماندن در این سرزمین را به کوچ ترجیح دهیم.آن چند نفری که مدام مرا مهمان نظراتشان می کنند عزیزان من هستند و من بی آنکه از نوشتن یک مطلب خوشحال شوم از نقد آنان لبخند بر لبم می آید.تبریک ویژه من به اشرفی مهربان،حسین دوست داشتنی،ایراندخت عزیزم، سارای نازنین و آدنای محبوبم و همه ی آنها که دیگر نیستند اما یادشان پابرجاست.تبریک مرا می پذیرید؟